همایش مونیخ ودعای خیر آقای "احمد پور مندی" برای من . قسمت ششم
در این فاصله گروه کوچک ما دور هم جمع می شوند . "کیانوش توکلی" با همان لباس ساده وکفش صندل از راه می رسد. همان گونه پرشور و پر حرارت که شب از روز نمی شناسد. با تلفن مجهز وپایه دوربینی بر دست . نرسیده رو بمن می گوید ."احمد پور مندی یک مطلب در رابطه با شرکت تو در این کنفرانس نوشته وبرای من ارسال کرده .راستی چرا این قدر با تو لج است؟" می خند م ومی گویم از شدت علاقه! یکی از دوستان می گوید شاید حسادت . می گویم نه بابا اوآنقدر خود را در جایگاه بلند وصاحب نظر می داند که خودش را نه بامن شاید شاهزاده رض
