"در جستجوی زمان گم شده “ - خواب های یک بی وطن !
خوابهای من نیز مانند بازارهای تودرتوی شهرم، آکنده از رنگها بوها، صداهاست. تصاویری گاه روشن و گاه کمرنگ. از سرائی به سرائی می پیچم. از تیمچهای به تیمچهای. از چارسوئی به چارسوئی؛ از بازار مسگران به شیطانه بازار. از راسته صندوقسازها با آن صندوقهای جادوئی رنگارنگ که برای نوعروسان می ساختند تا بازار میوه. بوی میوهها را حس می کنم. بوی سیب گلاب، بوی گلابی و انجیرهای تازه از راه رسیده طارم. صدای زنگوله اسبها و قاطرها را که هر شب از جاده همایون از روستای طارم، با بارهای میوه، خیار، گلبسر، بادمجا
