خاطرات ناصرالدینشاه: از بس داد زدم صدایم گرفت/ صبح حمام سرتنشوری رفتیم/ سقف طالار سوخته، حالا در هوای سرما، دیگر جایی نداریم
0
در این بین که نشسته بودیم در طالار، سیاچی و غیره گفتند: «دود میآید.» طالار هم دودی شد. گفتیم: «سقف سوخته است.»
