در سال روز رفتن مردی که ستایشگر زندگی بود بیاد حمزه فراهتی
کوچه های بی انتهای تبریز، امیرخیز، کوچه باغ، ششکلان، خانه های کاه گلی با درب های چوبی قدیمی. مردان و زنانی که خارج می شوند، یا که داخل می گردند. "دلی جواد" جواد دیوانه در حال راه افتادن است. ترمز را می کشد با دهانش صدای حرکت ماشین را در می آورد. پسرک با لقمه نانش از خانه به ازدهام کوچه می زند. حمزه در حال بازی با سگش «ساره» است سگ دم تکان می دهد.
