روایتی از نفسهای آخر سلطنت رضاشاه / از کتک زدن کفیل وزارت جنگ تا دعوا با رئیس مجلس
0
[رضاشاه] به دست راستش نگاهی کرد، آهی کشید و خیلی آهسته دست خود را بست. اظهار کرد: «مشت روی میز زدهام، دستم درد میکند، مثل این است که در رفته باشد.» ولی حقیقت امر این نبود، معلوم شد که در دو روز قبل [۲۰ شهریور] راجع به نظاموظیفه و داوطلب گویا در وزارت جنگ کمیسیونی شده بود و نظری دادهاند که با وضع فعلی، نظاموظیفه موقوف شود و این نظر به عرض رسیده بود. شاه کلیه افسران ارتش را خواسته بود و بعد از اینکه فحش داده، به آقایان گفته بوده است اسلحهتان را باز و همه توقیف هستید. بعد تحقیق کرده بود که این فکر از کی ناشی شده، آقای سرلشکر نخجوان [کفیل وزارت جنگ] را گفته بودند موجد فکر است. بعد ایشان و سرتیپ ریاضی را گویا کتک زده و توقیف کرده بود، در نتیجه، دست شاه آسیب دیده بود. در هر حال، این موضع هم بهانه برای رادیوی لندن شد و از آن شب، قضیه کتک خوردن و حبس شدن سرلشکر نخجوان هم بر سایر کارهای شاه که رادیوی لندن نقل میکرد، اضافه شد.

